اخلاق،
مجموعهای از ارزشها در رفتار فردی، جمعی و اجتماعی است که هر کس، بنا بر
تشخیص خود به آنها معتقد است . به بیان دیگر، اخلاق همان رفتاری است که
فرد «خوب» میشمارد یا «بد» نمیداند . بسیاری اوقات، <اخلاق> را با <وجدان>
معادل میدانند ، البته این تأکید بر وجدان به این معنا نیست که تمام
اخلاق وجدان است زیرا برای مؤمنان به یک دین، مذهب یا ایدئولوژی، معمولا
دستورات اخلاقی آن دین یا ایدئولوژی بر معیارها تأثیر میگذارد و چه بسا
آنچه را که بسیاری از عقل بدان رسیدهاند، نفی میکند .
به
بیان دیگر، گویی اخلاق خردگرا در مرتبهای پایینتر نسبت به اخلاق
ایدئولوژیک و مذهبی قرار میگیرد . زیرا برای آموزههای عقلانی جز عذاب
وجدان، جزائی نیست . اما برای هر مذهب و ایدئولوژیای، قدرت مافوق بشری
پاداش و جزا میدهد .
اگر
تعریف فوق را بپذیریم باید به نکته ای دقت کنیم و آن نسبیت در اخلاق است
زیرا که بیان کردیم هر شخص بنا به تشخیص خود هر کاری را نیک یا بد میشمارد.
معیار ما برای اینکه بدانیم چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی اخلاقی هست چیست؟
مذهبیون
بر این باورند که گذاره های دینی معیاری برای اخلاقی زیستن هستند، بسیاری
از متفکران و فلاسفه نیز چون کانت، مستقلاً کتابی تحت عنوان فلسفه ی اخلاق
دارند که در آن معیارهای اخلاقی را مطرح کرده است، جدای از آنها وجدان
فردی هر شخص هم هست که عامل بازدارنده ای برای ضد اخلاقی بودن هم میباشد.
کانت روی
مسئله وجدان اخلاقی تکیه کرده است . بنابر این طبق این نظریه ، اخلاق یعنی
دستورهای صریح و قاطعی که وجدان انسان به انسان الهام میکند . دلیل ایثار
، حق شناسی، عفو ، تن به ذلت ندادن ،جز فرمان وجدان چیز دیگری نیست .
کانت
میگوید وجدان یا عقل عملی یک سلسله احکام قلبی است ، یعنی از راه حس و
تجربه به دست بشر نرسیده ، جزء سرشت و فطرت بشر است. این عقل است که دنبال
مصلحت میرود ، بطور مثال وجدان میگوید راست بگو ، یک حکم مطلق و بلاشرط
و بدون هیچ قیدی ، به اثر و نتیجه اش کار ندارد میگوید : راست بگو ولو
برای تو نتایج زیان آور داشته باشد ، و دروغ نگو ولو منافع زیادی برای تو
داشته باشد.
کانت میگوید اصلا بشر مکلف به دنیا آمده ، تکالیفهایش همراه خودش هست البته مقصود تکلیفهای غیر وجدانی نیست.
بعد
میگوید : آیا هرگز تلخی پشیمانی را چشیده اید ؟ انسان بعد از انجام یک
کار غیر اخلاقی یک حالت تنفری از خودش در خودش پیدا میشود ، احساس
میکند که از خودش تنفر پیدا کرده ، دلش میخواهد خودش از خودش جدا بشود
، خودش را ملامت و سرزنش میکند امروز این حالت را " عذاب وجدان "
میگویند و این واقعا حقیقتی است.
در
واقع کانت در فلسفه اخلاق خود عالمی را خارج از عالم محسوس و واقعی ترسیم
می کند و آن عالم درون انسان است و بر خلاف عالم محسوس که قانون و علیت
جبری را در آن حاکم می بیند.
منبع: http://humanfictions.persianblog.ir/post/35